تبليغاتX
ترک هوس
این وبلاگ ثبت رویدادهای ترک هوس است.
د بريد ديگه!

لينكش هم اون پايين گذاشتم!

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 بهمن1388ساعت 8:39 قبل از ظهر  توسط مرد صبور  | 

به زودی اولین نسخه کتاب «ترک هوس» رو منتشر می کنم

اینترنتی دیگه!

+ نوشته شده در  پنجشنبه 15 بهمن1388ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط مرد صبور  | 

يكي از دوستان اخيرا كلي پيشنهاد روش هاي ترك داده كه در كامنت ها تاييد كردم و مي تونيد ببينيد.

ولي يكي از پيشنهاداتش براي من جديد و طبق تجربه اي كه دارم مفيد بايد باشه:

« يك سري عكس از انسان هاي فقير و مشكلات انسان ها و امثال اين تهيه كنيد و ازش بعنوان ضد تحريك استفاده كنيد. هر وقت تحريك شديد بشينيد و مشكلات ديگران رو ببينيد تا از حس شكم سيري كه منشاء تحريكه خارج بشيد...»

من نقل به مضمون كردم ولي شخصا مدتي از اين راه حل استفاده مي كردم و نمي دونم چرا به ذهنم نرسيده بود كه اينطوري پيشنهاد بدم.

عبارت «ضد تحريك» كه در اين پيشنهاد اومده كاملا درسته. وقتي به تصوير انسان هاي فارغ البالي كه به سكس مشغولند نگاه مي كنيم ما هم هوس مي كنيم. ولي وقتي به تصاوير انسان هايي كه دچار درد و رنج و مشكلات هستند مي نگريم ناخودآگاه حس ترحم و دلسوزي و عاطفه در ما مي جوشه و از اين مسائل فاصله مي گيريم.

پيشنهاد خوبيه. به نظر من هم بهش عمل كنيد جواب ميده.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 بهمن1388ساعت 8:9 قبل از ظهر  توسط مرد صبور  | 

عزیزی کامنت کرده بود که : «مراجع برای دختر اجازه صیغه ندادند»

ولی باید بدونید که بعضی از مراجع اجازه دادند. می تونید به رساله مربوطه مراجعه کنید.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 بهمن1388ساعت 9:15 قبل از ظهر  توسط مرد صبور  | 

این هم گفتگوی ایمیلی من با یک خواننده ی دیگست ولی در این نامه نکاتی هست که متفاوت از نوشته های منه و جالب دیدم بدون نام نقل کنم:

سلام بر صبور مردی که صبرش را ارزان به دست نیاورد..
 بابا چه طول کشید خوندن کامل وبتون.....اوه....اما بالاخره تموم شد...
 واسم خیلی جالب بود ..یه تجربه شیرین..
گاهی احساس میکردم دارم قصه میخونم ...گاهی انگار داشتم حرفای خودمو می شنیدم منتها از زبون شما....
 با شوخیهاتون خندیدم...اونجاها که التماس دعا داشتین دعاتون کردم و
خدای من شاهد که چه قدر بابت موفقییتتون خوشحال شدم..
چه قدر برای ازدواج موففقی که داشتین ذوق کردم ..
و چه عصبانی شدم از اینکه چند باری مسائل خصوصیتونو نوشته بودین و من ناخواسته خوندم....
 خیلی چیزا ازتون یاد گرفتم و خیلی جاها حرفاتون به فکر وادارم کرد...
 اگه حوصله کنین ..که حوصله دارین..اگه وقت کنین دلم میخواد منم قصمو بگم..
___________________________________________________________________**
دخترم ..از اصفهان ...24 سال....اوه ه ه ...
و تا اونجا که یادم میاد گرفتار "چیز"...( من دوست ندارم حتی اسمشو بیارم)....
اصلا یادم نماد که چی باعثش شد و حتی مثه شما کودکی و دوستان و هم بازیهای بدی هم نداشتم ...
فقط یه خاطره دور دارم که یه پیرمردی از اقوام چند روزی مهمان ما بود و من از مهربونی و لطائفی که تعریف میکرد خوشم می اومد و اون مدتی که خونه مون بود مدام دور و برش میچرخیدم ....که کاش ازش بدم می اومد...
اون موقعه ها شاید 5 سالم بود...دقیق نمیدونم ....
یه بار منو بغل کرد ... نازم کرد ..بوسم کرد...و بعدش هم با من بازی کرد....میفهین که؟؟!
 من بچه بودم اما از این کارش خوشم اومد .... الان که فکر میکنم میبینم که شاید همین لذت بود دلیلم واسه ادامه دادن..
شایدم از اون بچه ها بودم که تو دوران نوزادی مورد لطف به قول شما احمقانه والدین قرار گرفتم...
نمیدونم..........
 مهم هم نیست ...خلاصه اینکه بعد از اون اولین بار که تو یاد من هست..این کار واسم شد بازی....
 من دوستای زیادی نداشتم...اما خانواده خوبی دارم...بابام بدتر از پدر شما نباشن...بهتر هم نیستن!!!
همون خود بزرگ بینی افراطی و کوچیک بون بچه ها تو نظرشون...
 بگذریم...
 خدا منو مرگ بده که وقتی به اون موقعه هام فکر میکنم دلم میخواد زمین دهن باز کنه و منو ببلعه...
هر چند که میدونم بعد از توبه کناهام بخشیده میشن..
اما جای میخهای که رو قلبم زدم و الان دارم دونه دونه میکنمشون میمونه..و این عذابم میده...
 اون بازی مسخره رو به خواهرم هم یاد دادم...خدا .....
اما اون عاقل بود و تو 12 سالگیش..شایدم کمتر فهمید که این کار بده و خودشو نجات داد....
 اما وقتی بد بختی و حماقت تو وجود آدم لونه میکنه دیگه نمیشه خودتو کنترل کنی ....
منم نتونستم..اما بازم نمیدونستم دارم چی کار میکنم ..فقط میدونستم که اینکار بده.....حماقتو میبینین تا کجاست؟؟؟
تا 16 ..شایدم 15 سالگی در "جهل مرکب " بودم.....
تا اینکه به لطف حماقت داداشم که یه کیف سی دی اورد خونه و کنجکاوی بی حد خودم
تازه فهمیدم که ای بابا چی کار میکردم و اوه من چه پیشرفته بودم خودم خبر نداشتم....
و اون موقعه دیگه میدونستم و به کارم ادامه میدادم....خدا....................
تازه بعدش هم پای یه موجود منفور به خونمون باز شد...ماهواره....(واسه من حکم اینترنت شما رو داشت)...
شاید ماه رمضون 18 سالگیم بود که دیگه از خودم بدم اومد...(ماه رمضون واسه منم مثه شما یه جور خاصه)...
اما بازم حماقتم ادامه داشت...
یه اعتراف احمقانه میکنم...
من فکر میکردم فقط منم که اینکارو میکنم....
حالا بماند که تو این همه سال چه ظلمایی که به خودم نکردمو چه آسیب های از این کار ندیدم...
واسه ترک خیلی تلاش نکردم ...درواقع به طور جدی تلاش نکردم.... اما همش از کارم بدم میومد...
ماه رمضون دو سال پیش یه تحول تو خودم احساس کردم..شکلش با تحولی که شما داشتین فرق میکرد..اما تقریبا از یه جنس بود....
از اون موقعه ماهوارمو گذاشتم کنار...یهویی.....رفتم پشت بوم و با لگد زدم به دیش و بعدشم دیگه دنبال این نبودم که درستش کنم ...
اما ذهن خلاق و حافظه تصویری خوبی که داشتم!!! دست از سرم بر نداشت و میشد آنچه نباید....
خلاصه تو این دوسال خیلی سعی کردم اصلمو درست کنم ...
خدا رو تو لحظه ها و وجودم پیدا کنم...
و پیدا شد؛ خوشبختانه.....
اما لکه ننگم هنوز سر جاش بود......و بودنش عذابم میداد.....
تا اینکه تیر ماه امسال یه شب که دیگه به تمام معنا حالم از خودم به هم میخورد ...توسل کردم به همشهری شما...آقام امام رضا (علیه السلام) ..از جانمازم خجالت میکشیدم......
یهو به دلم افتاد که سرچ کنم که واسه ترک این لعنتی راهی هم هست؟
خدای من نتیجه ها خارج از تصور من بودن.........
و من چه حسرتی خوردم که چرا زودتر اینکارو نکردم...
چرا اینقدر دیر به نفرت رسیدم....
چرا غافل بودم ....
چرا احمق بودم...
و کلی چرای دیگه که هنوزم دست از سرم بر نداشتن....
با کانون آشنا شدم.....
و شاید معجزه زندگیم همین بود ....
دقیقا از اون روز تا حالا که دارم واستون مینویسم(11/11/88).... 198 روز از ترکم میگذره......
________________________________________________________________**
حالا بعد از خوندن وبتون یه ترس وحشتناک افتاده تو دلم...
بارها گفتین که ترک یهوی موفق نیست و دوباره بر میگرده...
من میترسم......خیلی هم میترسم......خیلی.....
از برگشتن اون روزا ...
از اسارت دوباره..
از آبرو ریزی جلوی خدا....
من نمیخوام اون روزا بیان...
دوستای کانونیم بهم میگن که این ترس خوبه و سازنده...میگن مثه سپر میشه واست....نمیدونم.....
تجربه شما خیلی میتونه بهم کمک کنه....
البته اینم بگم که تو این مدتی که کانون بودم دخترای زیادی بودن که ترک یهویی داشتن ولی واسه پسرا هیچ وقت اتفاق نیوفتاده ..یا لااقل من خبر ندارم...
نمیدونم.....منظورمو میفهمین؟؟؟
تا حدودی نتیجه گرفتم که
پروسه ترک واسه پسرا و دخترا متفاوت هست...
و البته حرفای شما خصوصا حرفای آخرتون کلی هستن...وای دارم پراکنده حرف میزنم...
امیدوارم خستتون نکرده باشم...
من الان از هر چیزی که تحریکم کنه دوری میکنم...
اما بازم گاهی یه چیزایی قلقلکم میده.....نمیدونم این طبیعیه یا مال اینه که من سالها چشمامو عادت دادم به چیزای کثیف....
کوتاه میکنم (هرچند که میدونم خیلی پرگفتم)
منو راهنمای کنین....همین....
اگه موردی نداره اددتون میکنم......
ممنونم..موفق باشین...یا علی.

--------------------------------------

و این هم جواب من:

سلام خیلی خوشحالم که ساده و صمیمانه نوشتی و خیلی به شما دخترها حسرت می خورم که قادرید یکباره بزنید زیر همه چی و برید به سمت ترک
درست گفتی پروسه ترک دخترها و پسرها متفاوته
برگشت عادت با یک اشتباه کوچک ممکنه و همیشه لازمه که این ترس رو با خودت حمل کنی که اگر یک اشتباه کوچک بکنی دوباره اتفاقات پست گذشته تکرار میشه
ما انسان ها همیشه روی لبه ی خوبی و بدی حرکت می کنیم و با کمی دقت خوب و کمی بی دقتی بد می شیم
امیدوارم موفق تر از همیشه باشی
ضمنا:
1) ایمیلت رفته بود توی اسپم ها برای همین دیر جواب دادم
2) آقا امام رضا همشهری ما نیست، سرور ماست ما افتخار می کنیم که در جوار این شخصیت والای روحانی هستیم

باز هم موفق باشی و پیروز

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 8:22 قبل از ظهر  توسط مرد صبور  | 

این متن گفت و گوی ایمیلی منه با یک خواننده:

سلام.
ديگه دارم از خودم متنفر مي شم. يه روز جو ميگيره، به خودم قول ميدم كه ديگه تكرار نكنم. بعد از يه هفته به قدري بهم فشار مياره كه از كارو زندگي مي افتم. الان چند ساله كه همين جوريه
تا حالا كسي رو ديدي كه قبل از ازدواج بتونه ترك كنه؟ خودتم با ازدواج درمونش كردي(البته درمون نكردي، راه ارضاشو عوض كردي). ميخوام بگم اين زهرماري، درد بي درمونه.به نظر تو تلاش براي درمونش مسخره نيست؟اين تلاش تنها اثري كه داره اينه كه آدمو از خودش نا اميد ميكنه

---------------------------------------------------------------------------

سلام
مبادا از این فکرها به ذهنت راه بدی که بیراهه است
این مرض یه مشکل جدی داره و اون اینه که از طبیعت انسان سرچشمه می گیره. راه صحیحش هم برقراری ارتباط جنسی در چارچوب قانون با جنس مخالفه
تا وقتی ازدواج نکردی فقط باید در جهت کاهش محرک ها و خارج شدن از فضای یاس و تیره ی تنهایی قدم برداری
اجتماعی تر باید بی تا کمتر بهش مبتلا بشی. البته دقت کن که در چه اجتماعی وارد میشی. اجتماع نباید محرک باشه
ورزش کن و تفریح کن و انرژی های جوانی رو خرج کن تا هیجانت کاهش پیدا کنه
اگه شهوتت بالاست به باشگاه بدنسازی برو. اونجا خیلی انرژی می سوزونند. یا به استخر برو و یا صبح زود برو بدو
این رو بدون که بدون برنامه با این مرض نمی تونی غلبه کنی
اگر انتظار داری که توی خونه بشینی یه چای پای تلویزیون بخوری و درمون بشی رسما بهت می گم که ول معطلی
انرژی بذار--مصمم باش--امیدت رو حفظ کن
و به خودت قول بده تا ابد ادامه می دی

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 بهمن1388ساعت 8:16 قبل از ظهر  توسط مرد صبور  | 

با یکی از خوانندگان دختر وبلاگ می چتیدیم...

گفت که اخیرا با پسری رابطه داشته و ...

وقتی ریشه یابی کردیم آخرش وصل شد به فیلم سوپری که دوستش آورده بوده و شب قبل با هم تماشا کرده بودند ...

قبول کرد که خودش مقصر بوده که اینقدر هیجان شهوت برش داشته... و نتونسته جلوی خودشو بگیره...

از تلخی ماجرا که بگذریم...

خواستم یادآوری کرده باشم که همیشه خودمون هستیم که راه رو برای نفوذ وسوسه باز می کنیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 بهمن1388ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط مرد صبور  | 

این شعر که باید از سعدی شیرازی باشه توسط یکی از خوانندگان عزیز کامنت شده بود:


اگر لذت ترک لذت بدانی دگر شهوت نفس، لذت نخوانی

هزاران در از خلق بر خود ببندی گرت باز باشد دری آسمانی

سفرهای علوی کند مرغ جانت گر از چنبر آز بازش پرانی

ولیکن تو را صبر عنقا نباشد که در دام شهوت به گنجشک مانی

ز صورت پرستیدنت می‌هراسم که تا زنده‌ای ره به معنی ندانی

گر از باغ انست گیاهی برآید گیاهت نماید گل بوستانی

دریغ آیدت هر دو عالم خریدن اگر قدر نقدی که داری بدانی

به ملکی دمی زین نشاید خریدن که از دور عمرت بشد رایگانی

همین حاصلت باشد از عمر باقی اگر همچنینش به آخر رسانی

بیا تا به از زندگانی به دستت چه افتاد تا صرف شد زندگانی

چنان می‌روی ساکن و خواب در سر که می‌ترسم از کاروان باز مانی

وصیت همین است جان برادر که اوقات ضایع مکن تا توانی

صدف وار باید زبان درکشیدن که وقتی که حاجت بود در چکانی

همه عمر تلخی کشیدست سعدی که نامش برآمد به شیرین زبانی

+ نوشته شده در  شنبه 10 بهمن1388ساعت 8:7 قبل از ظهر  توسط مرد صبور  | 

به اين كامنت توجه بفرماييد:

«سلام
ممنون از برخی مطالب مفیدتون
یه سوال
ایا معتقدید که زنها هم نیاز جنسی دارن و حتی گاهی به شدت تحت فشار قرار می گیرند ؟
اگر ازدواج کردین لابد اینو می دونید که زنان هم در برخی ایام این نیاز رو شدیدا احساس می کنن .
حال سوالم اینه
اگه واسه یک مرد این حقو جائز می دونین که در موقع دوری از همسرش بتونه نیازش رو با صیغه برطرف کنه ، واسه زن چه حقی رو در نظر می گیرین ؟؟
اگر معتقد به کنترل هستید پس باید این امر دو طرفه باشه نه یک طرفه .
موافقید؟»

این سوالی هست که بارها پرسیده شده و من در خور اطلاعاتم جواب دادم. ولی اعتراف می کنم که سوال مشکلیه و به این سادگی افراد قانع نمی شوند.

من این جواب ها رو دارم:

1- زن ها نسبت به مردها قدرت بالاتری برای کنترل خود دارند. ولی مردها وقتی در بحران شهوت قرار می گیرند بسیار آسیب پذیر هستند و افکار و اعمالشون دستخوش اشکال میشه.

زیاد دیده شده که یک زن که شوهرش فوت شده سالها به پای فرزندانش نشسته و شوهر نکرده. ولی می بینیم که در مورد مردان این اتفاق کمتر می افته و مرد همسر اختیار می کنه.

2- شرع این کار رو ممنوع می دونه چون خداوند وقتی قانونی اعلام می کنه لوازمش رو هم خودش برقرار می کنه. (البته این جواب فقط مومنان رو قانع می کنه!)

3- به مرد تا 3 ماه فرصت داده شده که از همسرش دور باشه. اگر بیشتر شد زن حق طلاق یکطرفه داره.


در این مورد من نمی تونم درست نظر بدهم. همونطور که گفتم مساله مشکلیه و جواب دادن بهش اصلا آسون نیست.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 بهمن1388ساعت 10:4 قبل از ظهر  توسط مرد صبور  | 

به این کامنت هم توجه کنید:

«به نطرتون پدر و مادر در خودارضایی پسر یا دخترشون نقشی دارن؟
و به امید خدا دارید برای بچه دار شدن برنامه ریزی می کنید ، آیا برنامه ای دارید برای دختر یا پسرتون تا در آینده به خودارضایی دچار نشن ، ایا فکر می کنید شما و همسرتون نقشی در این زمینه می تونید ایفا کنید...؟»

بعنوان یک نمونه ی پررنگ از این قضیه خودم رو مثال می زنم که با یک جمله ی غلط مادرم که فکر می کرد منو از کاری بد نهی می کنه! خودارضایی رو یاد گرفتم!

والدین در حساس کردن فرزندان به بازی با آلت خودشون و توجه به اندام های جنسی نقش موثری دارند. بسیار پیش میاد که بچه ناآگاهانه با اندامش بازی می کنه و رفتار بد والدینه که باعث میشه اونها نسبت به اندام جنسی خودشون تحریک می شوند!

بهتره والدین بچه رو بیشتر حموم ببرند تا اندامش نیازی به خاراندن نداشته باشه! یا لباس مناسبی تنش کنند که هی لای اندامش گیر نکنه!

در این زمینه مطالب دیگری هم من دیدم از این قبیل که والدین نباید در حضور بچه شوخی های رکیک بکنند و یا بچه نباید از روابط خاص پدر و مادر بو ببره و نیز وضعیت لباس پدر و مادر در خونه مهمه. باید دقت کنند که بچه به شکم نخوابه. روی دوستانش دقت کنند که با بچه هایی که در خانواده های بی مبالات زندگی می کنند رفت و آمد نداشته باشه...

از این همه ملاحظات روانشناسی! گذشته یکم مطالب مذهبی هم شاید براتون جالب باشه.

مثلا گفته شده که اتاق بچه بخصوص در سنین نوزادی از اتاق خواب پدر و مادر جدا باشه. چرا که این محل بر روان بچه تاثیری داره که باعث شهوتی شدنش در سنین بالا می شود.

و یا این که وقتی مادر  حامله است رابطه جنسی با هم نداشته باشند که باعث همین حالت در آینده بچه میشه...

و این که عمل به موارد مذهبی باعث مقید شدن بچه در اینده میشه و ...

و خلاصه موضوع دنباله داره... برید دنبالش مطالب جالبی گیرتون میاد...

+ نوشته شده در  جمعه 2 بهمن1388ساعت 10:12 بعد از ظهر  توسط مرد صبور  |